X
تبلیغات
*داغونم خدا ، خدمات بعد از خلقتت کجاست؟*

*داغونم خدا ، خدمات بعد از خلقتت کجاست؟*

زندگی بافتن یک قالیست نه همهن نقش و نگاری که خودت میخواهی نقشه از قبل مشخص شده است

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 23:21 توسط دختری به جنس آسمان |

من و جوراب

اه چقدر جورابام بو میدن
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ساعت 21:29 توسط دختری به جنس آسمان |

کاش...

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم:
عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی
من فقط می خوام تو خوشبخت باشی
اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری
جای 20 می تونی 16 بگیری
اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.
از "ترین" پرهیز کن
خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی
حتی نخواه خوشبخت ترین باشی بخواه که خوشبخت باشی
و برای این خواستت تلاش کن...
همین ....................
من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم،
خوشبختی از ما گریخت...
از 19.75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود...
از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود.
از بودن کنار عشقمون لذت نبردیم
چون مدرک تحصیلی و پول توی جیبش کمتر از خیلی های دیگه بود.
می خوام بگم خیلی از ما فقط به "بهترین، بیشترین و بالاترین"
چسبیدیم و نتیجه این نسل های افسرده و همیشه گریان شد...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 12:2 توسط دختری به جنس آسمان |

روز+شب=پایان

روزها تموم میشن

روزها گرچه شاد تموم میشن

اما نهایت فاجعه ی شب پر از دلشوره ست

ی شب پر از حس نبودن ادمی دورو برت

همه خوابن

و باز اشک اشک اشک

پ.ن1:بحثم عشقی نیست

پ.ن2:شایدم جو داده باشم

پ.ن3:حوصله ندارم

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 11:53 توسط دختری به جنس آسمان |

فریاد

همه مثل همیم

همه دیگه معنی فریاد و نمیفهمیم

حتی اونقدر بغض هامون عمیق شده

که سکوت هارو یکی یکی قورت میدن

ما موندیم و ی عالمه تهی

و ی روح خسته

از چیزی لذت نمیبریم

دنیایی شادمون نمیکنه

و پشت ی عالمه تظاهر خودمونو قایم کردیم

اه لعنتی

من فریاد دارممممممممممممم



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ساعت 12:26 توسط دختری به جنس آسمان |

مخاطب خاص:سمیرا

دوس دارم ی جمله قشنگ بنویسم

ی جمله که با خوندنش خوشحال بشی

اما خب خیلی سخته

نه بخاطر تو

بخاطر اینکه دارم از گشنگی میمیرم

اما سمیرای گلم

دوستت دارم

پایان.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ساعت 11:47 توسط دختری به جنس آسمان |

سکوت

گاهی باید سکوت کرد

اما لعنتی

سکوت من از بغضم داره بیشتر خفم میکنه

پ.ن1:برام دعا کنید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 13:6 توسط دختری به جنس آسمان |

زیبا نیست

کوه ها هم ب دروغ تن داده اند

این را ان روز دانستم

که با یک فنجان قهقه در بلندای یک دره

زمزمه وار نالیدم

زندگی هم زیباست

و تمامی دنیا فریاد کنان اواز داد

زیباست

زیباست

زیباست

اما تو بگو اخر

کجای یک بدبختی  نفس گیر را

زیبا میدیدند؟

(ثریا.فرجی)



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 12:50 توسط دختری به جنس آسمان |

همه ی ثانیه ها یک میشوند برای من


یک

یک

یک

این ثانیه های لعنتی

چه تفاوتی دارند

وقتی که تو باید باشی

اما....

(تریا.ف)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 12:27 توسط دختری به جنس آسمان |

دلهره های لعنتی


مهربانم

گاهی میمانی که بین بغض و یک خروار اندوه کدام را برگزینی.

میدانی؟

همیشه بد و بدتر را برایمان مقایسه کرده اند

و ما هیچگاه نفهمیدیم که بین بدترین و بدترین کدام یک زیباتر است؟

و هیچگاه اشک را با لبخند شستشو نداده ایم

و شاید تا ابدها نیز

ما بمانیم و بدترین های زندگی پرتکرار

و قطاری که سرتا پا پر از نزاع برای خوشبختی ست

اما خوشبختی...

عایا یک مسیر واهی نیست؟

(ثریا.ف)


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ساعت 12:23 توسط دختری به جنس آسمان |

من تو او

این یه داستان قدیمیه

شاید خیلیاتون خونده باشینش

اما من باز میزارمش چون واقعا منو تحت تاثیر قرار داد


من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي
او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا

من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم
تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت

معلم گفته بود انشا بنويسيد
موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد
تو نوشته بودي علم بهتر است
شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي
او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبيه کرد
بقيه بچه ها به او خنديدند
آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد
هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته
شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم گاهي به هم گره مي خورند
گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت

من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار  توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد
تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرت براي مادرت مي خريد
او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش بوي سيگار و ترياکي را مي داد که پدرش مي کشيد

سال هاي آخر دبيرستان بود
بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده

من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم
تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد
او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت

روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم
تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشته است
تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه آن را به به کناري انداختي
او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه براي اولين بار بود در زندگي اش که اين همه به او توجه شده بود !!!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتايج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم
تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت
او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود
جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند
تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند

زندگي ادامه دارد
هيچ وقت پايان نمي گيرد

من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است!!!
تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است!!!
او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او
هيچگاه در کنار هم نبوديم
هيچگاه يکديگر را نشناختيم

اما من و تو اگر به جاي او بوديم آخر داستان چگونه بود ؟؟؟

هر روز از كنار مردمانی می گذريم كه يا من اند يا تو و يا او و به راستی نه موفقيت های من به تمامی از آن من است و نه تقصيرهای او همگي از آن او

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ساعت 15:6 توسط دختری به جنس آسمان |