*داغونم خدا ، خدمات بعد از خلقتت کجاست؟*

مگر چند بار به دنیا آمده ایم که این‌همه می‌میریم؟ !!

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:21 توسط دختری به جنس آسمان |

قهر

من با خدا قهرم

مثل قهرای بچه گی

اصلا از نوع قهرایی ک ادم خودشو لوس میکنه

خب دوس دارم این بار خدا نازمو بکشه...

_____________________________________________________________________________

پ.ن1:خدا مرسی ک دیروز بودی

بودی و به همه ی حرفام گوش دادی

پ.ن2:خب زود بیا اشتی.....!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 14:28 توسط دختری به جنس آسمان |

همه چیز عالیه!!!

همه چیز خوبه

شاید زیادی خوب

مثل اتیش زیر خاکستر!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 15:30 توسط دختری به جنس آسمان |

روز جالب

قرار بود زود ب زود بیام اما نشد

یعنی ی استرس بزرگ داشتم

خدارو شکر حل شد

دوس ندارم بگم چی بود چون یاداوریشم ترسناکه

واو تو این هفته چقدر بیخیال بودم...

کنکورو بد  ندادم

شایدم بشه ی جورایی گفت خوب دادم

امروز تو دانشگاه ی دختری و دیدم که منو میشناخت

نمیشناختمش

برام ارزوی موفقیت کرد

حس خوبی بهش داشتم

الان انگار همه ادمارو دوس دارم

همه رووووووووووووووووو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 11:33 توسط دختری به جنس آسمان |

باورهای ما

باورها چیزای عجیبین...

حتی عجیب تر از تمامی ادمایی که میشه تو زندگی دید

چون این باورهان که ادمای متفاوت و میسازن.....

ادمایی با رنگ های سبز زرد سفید و حتی سیاه!

ما ادما گاهی فکر میکنیم که خودمون دنیارو تصرف کردیم

خودمون عاشق شدیم

خودمون تو زندگی شکست خوردیم....

وحتی خودمونو مسئول تمام حرکاتمون میبینیم

اما این ما نیستیم ک داریم راه زندگیمونو انتخاب میکنیم

این باورای مان که بهمون حکم میکنن از کدوم مسیر باید قدم برداریم

این باورای مان که مارو تا اوج خوشبختی و تا خود خدا میرسونن

وگاهیم اونقدر سخت مارو به زمین میزنن که

دیگه با خودمون میگیم همه چیز تموم شد

ما ادما باید یاد بگیریم که باورای ما برای ما هستند

و ما هیچوقت نمیتونیم محصول باورهای ی جامعه باشیم

هرچند متفاوت بودن گاهی خیلی سخت و ازار دهنده ممکنه باشه

اونوقته که حتی اگه زمین بخوریمم بلند میشیم

و از باورای انتخابیمون دفاع میکنیم

چونکه همه ادما نسبت ب چیزهایی ک مال خودشونه متعصبن

 

.........................................................................................................................................

پ.ن1:جمعه کنکور دارم

پ.ن2:امیدوارم باورهاتون زیباترین باورهای دنیا باشن

پ.ن3:از این ب بعد بیشتر بهتون سر میزنم                                                                                                                    

                                                                                                              ثریا فرجی

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 14:25 توسط دختری به جنس آسمان |

شروع...!

وبازهم ی روز جدید و ی شروع تازه

شروع واسه اینده ای نزدیک

و شاید شروع برای مرگ...!

برای مرگ هم ی شروعی هست

ی شروع ب اسم زندگی

.........................................................................................................................................

پ.ن:خدا خودت کمکم کن

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 14:44 توسط دختری به جنس آسمان |

حرفای نگفته

ما ادما سر هر شروعی میگیم:اره این ی شروع متفاوته

و تو اون لحظه واقعا حس میکنیم ی زندگی جدید روبه رومونه

اما کافیه ی روز بگذره

اوموقع میبینی

که چقدر شروع جدید

مثل دیروز قدیمت بود

چقدر تو همون ادم دیروزی

و چقدر از همون رویاهای قشنگت فاصله گرفتی....

شاید دوس داشتی ی ادم خاص تر باشی

یا یه مهندس نمونه

یا ی دکتر با روپوش سفید

شایدم حتی دوس داشتی ی ادم پاک تر باشی

خیلی پاک تر

درسته که الان20...30و یا حتی40سال از زندگینت ممکنه گذشته باشه

اما هموطن عزیز من

خوشبختی فقط حس قشنگیه که تو راه رسیدن ب رویاهامون داریم

گاهی وقتا بهتره به جای ی عمر وقت تلف کردن تو ارزوهای مادرپدرا

ی روز همونی باشیم که دوست داریم

ی روز ی ادم مذهبی

یا یه مدل لباس

یا حتی ی رقاص!

مهم اینه که لذت ببریم و به خودمون افتخار کنیم

مهم اینه که مطمئنیم بعدها پشیمون نمیشیم

چون راهمون همونیه که میخواستیم

اهای دوست من:

واقعا خسته نشدی از این همه تکرار ؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 17:8 توسط دختری به جنس آسمان |

اشک ها...لبخندها

گاهی ذهن ها خسته خسته سکوت مینند

و گاهی قلب ها با نگاه نگران اه میکشد

ولی چشم ها هرروز هزاران بار فریاد برمی اورند

برای رنج های ناپیدا

 وبرای ترک های یک تازیانه از اندوه

و شاید برای تو

و ب رسم روزهای عاشقی

وبرای لبخند گشوده ب استهزا

اری

کماکان برای تو

اشک ها لبخندها را ب سیلاب میسپارانند

ثریا.فرجی

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 10:1 توسط دختری به جنس آسمان |

دار...من...تو

ب ما دروغ را خورانده اند

ب ما میگفتند سر بیگناه بالای هیچ داری نخواهد رفت

ولی چرا

سال هاست سر من پای دار گناه دیگریست؟

وچرا با دروغ

گامهای  نگاهم را

بسوی گناه های نکرده ات سوق دادند؟

وچرا ما هر دو

و شاید هزار توی دیگری

روزی ب اندازه ی

70 میلیون بار سرمان بر دار نکرده ها سوسو میزند

و ایا رسم عدالت را برایمان با دروغ فریب نداده اند؟

ثریا فرجی

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 12:59 توسط دختری به جنس آسمان |

هیس!

یک نگاه میخواهم

یک نگاه از جنس تو

ولی...نه

من یک حنجره برای فریاد کم دارم

یک حنجره تا نابود سازد

تمام این روزهای دلگیر نگاهت ب

اسمان را

( ثریا فرجی )

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1:هیس!


+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 12:42 توسط دختری به جنس آسمان |

جاودانگی....!

می ایم ومینویسم

مینویسم تا ماندگار بمانم.ماندگار برای تمام سال هایی که تمام شده ام ....

وبرای تمام روزهایی که ارزویی بوییدنشان در گلویم خفه میشود....

میل ب جاودانگی در که سرک نمیکشد؟

وتکرار خنده وشادی ها قلب کدام انسان فانی را ب ارامی نوازش نمیکند؟

اه ک تمامی مشکلات از این همه نوازش ارام بر شانه های زندگی سنگینی میکند

وکدام شانه طاقت یک عمر دروغ نوازشگونه را خواهد داشت؟

ومن می ایم وخواهم نوشت

می ایم وسطور را پس از سطوری دیگر با نگاه خود خلق خواهم کرد

و میشوم خدای سطور خلق شده ام

این گونه مرگ راشکست خواهم داد

میگویم شکستش میدهم

ولی من حتی از هراس های مرگ خواهم ترسید

ازنبودن هاهراس دارم

وخفه میشوم در ارزوی یک جاودانگی دیوانه کننده

و شاید درتو

وشاید بخاطر توست که اینگونه فریادهای واژگانم گوش های افلاک را ب شنیدنشان وامیدارد

وحتما برای توست

وبرای خنده های ناپیدایت

ولی ن....

شایدانقدر مغرور باشم که صادقانه همه ی بودنها

ومیل ب تمام  اکسیر های زندگی

بربودن یاد خنده های گاه تلخ خودم تلالوگونه میتابند

و

ایا توکجای این زندگی خواهی بود؟

بی گمان

همه مرا با یاد تومیشناسند

وبی گمان

تو جاودانه ترین جاودانه در اینده خواهی بود....


(ثریا فرجی)


+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 12:29 توسط دختری به جنس آسمان |