*داغونم خدا ، خدمات بعد از خلقتت کجاست؟*

مگر چند بار به دنیا آمده ایم که این‌همه می‌میریم؟ !!

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 23:21 توسط دختری به جنس آسمان |

شروع...!

وبازهم ی روز جدید و ی شروع تازه

شروع واسه اینده ای نزدیک

و شاید شروع برای مرگ...!

برای مرگ هم ی شروعی هست

ی شروع ب اسم زندگی

.........................................................................................................................................

پ.ن:خدا خودت کمکم کن

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393 ساعت 14:44 توسط دختری به جنس آسمان |

حرفای نگفته

ما ادما سر هر شروعی میگیم:اره این ی شروع متفاوته

و تو اون لحظه واقعا حس میکنیم ی زندگی جدید روبه رومونه

اما کافیه ی روز بگذره

اوموقع میبینی

که چقدر شروع جدید

مثل دیروز قدیمت بود

چقدر تو همون ادم دیروزی

و چقدر از همون رویاهای قشنگت فاصله گرفتی....

شاید دوس داشتی ی ادم خاص تر باشی

یا یه مهندس نمونه

یا ی دکتر با روپوش سفید

شایدم حتی دوس داشتی ی ادم پاک تر باشی

خیلی پاک تر

درسته که الان20...30و یا حتی40سال از زندگینت ممکنه گذشته باشه

اما هموطن عزیز من

خوشبختی فقط حس قشنگیه که تو راه رسیدن ب رویاهامون داریم

گاهی وقتا بهتره به جای ی عمر وقت تلف کردن تو ارزوهای مادرپدرا

ی روز همونی باشیم که دوست داریم

ی روز ی ادم مذهبی

یا یه مدل لباس

یا حتی ی رقاص!

مهم اینه که لذت ببریم و به خودمون افتخار کنیم

مهم اینه که مطمئنیم بعدها پشیمون نمیشیم

چون راهمون همونیه که میخواستیم

اهای دوست من:

واقعا خسته نشدی از این همه تکرار ؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ساعت 17:8 توسط دختری به جنس آسمان |

اشک ها...لبخندها

گاهی ذهن ها خسته خسته سکوت مینند

و گاهی قلب ها با نگاه نگران اه میکشد

ولی چشم ها هرروز هزاران بار فریاد برمی اورند

برای رنج های ناپیدا

 وبرای ترک های یک تازیانه از اندوه

و شاید برای تو

و ب رسم روزهای عاشقی

وبرای لبخند گشوده ب استهزا

اری

کماکان برای تو

اشک ها لبخندها را ب سیلاب میسپارانند

ثریا.فرجی

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ساعت 10:1 توسط دختری به جنس آسمان |

دار...من...تو

ب ما دروغ را خورانده اند

ب ما میگفتند سر بیگناه بالای هیچ داری نخواهد رفت

ولی چرا

سال هاست سر من پای دار گناه دیگریست؟

وچرا با دروغ

گامهای  نگاهم را

بسوی گناه های نکرده ات سوق دادند؟

وچرا ما هر دو

و شاید هزار توی دیگری

روزی ب اندازه ی

70 میلیون بار سرمان بر دار نکرده ها سوسو میزند

و ایا رسم عدالت را برایمان با دروغ فریب نداده اند؟

ثریا فرجی

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:59 توسط دختری به جنس آسمان |

هیس!

یک نگاه میخواهم

یک نگاه از جنس تو

ولی...نه

من یک حنجره برای فریاد کم دارم

یک حنجره تا نابود سازد

تمام این روزهای دلگیر نگاهت ب

اسمان را

( ثریا فرجی )

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1:هیس!


+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:42 توسط دختری به جنس آسمان |

جاودانگی....!

می ایم ومینویسم

مینویسم تا ماندگار بمانم.ماندگار برای تمام سال هایی که تمام شده ام ....

وبرای تمام روزهایی که ارزویی بوییدنشان در گلویم خفه میشود....

میل ب جاودانگی در که سرک نمیکشد؟

وتکرار خنده وشادی ها قلب کدام انسان فانی را ب ارامی نوازش نمیکند؟

اه ک تمامی مشکلات از این همه نوازش ارام بر شانه های زندگی سنگینی میکند

وکدام شانه طاقت یک عمر دروغ نوازشگونه را خواهد داشت؟

ومن می ایم وخواهم نوشت

می ایم وسطور را پس از سطوری دیگر با نگاه خود خلق خواهم کرد

و میشوم خدای سطور خلق شده ام

این گونه مرگ راشکست خواهم داد

میگویم شکستش میدهم

ولی من حتی از هراس های مرگ خواهم ترسید

ازنبودن هاهراس دارم

وخفه میشوم در ارزوی یک جاودانگی دیوانه کننده

و شاید درتو

وشاید بخاطر توست که اینگونه فریادهای واژگانم گوش های افلاک را ب شنیدنشان وامیدارد

وحتما برای توست

وبرای خنده های ناپیدایت

ولی ن....

شایدانقدر مغرور باشم که صادقانه همه ی بودنها

ومیل ب تمام  اکسیر های زندگی

بربودن یاد خنده های گاه تلخ خودم تلالوگونه میتابند

و

ایا توکجای این زندگی خواهی بود؟

بی گمان

همه مرا با یاد تومیشناسند

وبی گمان

تو جاودانه ترین جاودانه در اینده خواهی بود....


(ثریا فرجی)


+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ساعت 12:29 توسط دختری به جنس آسمان |

من و جوراب

اه چقدر جورابام بو میدن
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ساعت 21:29 توسط دختری به جنس آسمان |

کاش...

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم:
عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی
من فقط می خوام تو خوشبخت باشی
اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری
جای 20 می تونی 16 بگیری
اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.
از "ترین" پرهیز کن
خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی
حتی نخواه خوشبخت ترین باشی بخواه که خوشبخت باشی
و برای این خواستت تلاش کن...
همین ....................
من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم،
خوشبختی از ما گریخت...
از 19.75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود...
از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود.
از بودن کنار عشقمون لذت نبردیم
چون مدرک تحصیلی و پول توی جیبش کمتر از خیلی های دیگه بود.
می خوام بگم خیلی از ما فقط به "بهترین، بیشترین و بالاترین"
چسبیدیم و نتیجه این نسل های افسرده و همیشه گریان شد...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 12:2 توسط دختری به جنس آسمان |

روز+شب=پایان

روزها تموم میشن

روزها گرچه شاد تموم میشن

اما نهایت فاجعه ی شب پر از دلشوره ست

ی شب پر از حس نبودن ادمی دورو برت

همه خوابن

و باز اشک اشک اشک

پ.ن1:بحثم عشقی نیست

پ.ن2:شایدم جو داده باشم

پ.ن3:حوصله ندارم


(ثریافرجی)

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 11:53 توسط دختری به جنس آسمان |

فریاد

همه مثل همیم

همه دیگه معنی فریاد و نمیفهمیم

حتی اونقدر بغض هامون عمیق شده

که سکوت هارو یکی یکی قورت میدن

ما موندیم و ی عالمه تهی

و ی روح خسته

از چیزی لذت نمیبریم

دنیایی شادمون نمیکنه

و پشت ی عالمه تظاهر خودمونو قایم کردیم

اه لعنتی

من فریاد دارممممممممممممم


(ثریافرجی)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ساعت 12:26 توسط دختری به جنس آسمان |