کاش میشد انگشت را تا حلق فرو کرد و دلتنگی را بالا اورد ... (پست ثابت)
وقتــے نمیـפֿواב تو را بـﮧ בوستاش نشوטּ بـבه....
یعنــے اینکـﮧ تو آنقـבر واسمَ بــے ارزش و کوچیکــے
کـﮧ בوست ندارم موقعیت هآے بزرگترمَ رو از בست بـבم...!!!
اینو بفهمیــטּ!

زندگی بافتن یک قالیست نه همهن نقش و نگاری که خودت میخواهی نقشه از قبل مشخص شده است

امروز روز بدی بود
خیلی بد
الان یک من غرورش شکسته خورد شده ناراحته
خودشم نمیدونه دلیل کارش چی بود
فقط ناراحته
خدا کمکش کن
داره دیوونه میشه
خیلی ب کمکت نیاز داره
یک من تنهاست
خیلی تنها
نقطه
پایان
از کارگاه فیزیک میم... امروز تمرین ورقه بری داشتیم...
زهره نیومد و من تنها بودم .... خدا رو شکر استاد نگفت ورقه ببریم
کار سخت و دقیقیه...
خوش بحال پسرا زور دارن و ب راحتی این کارو انجام میدن ....
برای قطعه کار مربع شکلیم که انجام ندادم استاد گفت :
39 تا سوال نگلیسی فیزیک و ترجمه کنم....
اخه زبانم متوسطه اونقدرا قوی نیس که
اما من ترجیح میدم همون سوالارو ب بهترین شکل ترجمه کنم
کاش نمره خوبی بهم بده ....
کل ادم باید با استاداش با احترام صحبت کنه
نمیدونم اگه منطقی و درست صحبت نمیکردم چی میشد
احتمالا صفر میداد
البته حق داشت
وای الان خیلی گرسنمه... منتظر مهری و زینبم
زینب ترمو داره و مهری ب خوش نویسان کلاس داره
خوش نویسان ی استاد تپله که یکم زیادی راه میره
بیخیال.....
وای این چند وقت اعصابم خورد شده از دست کبی که نگو
اخه کدوم خواهری اینقر ب ابجیش اس میده
بخدا کلافم کرده
صبح تا شب فقط زنگ و اس
دلمم نمیاد چیزی بش بگم اخه ناراحت میشه ....
خیلیم نارحت میشه....
درسته بزرگتره اما لوس تره
بگذریم
دلم برا اتوسا و ارشم تنگیده
مامان بوس بوس
دوستون دارم..... فعلا
راستی واقعا ارمیا واقعا صدا داره ها....

فیس بوکم حذف شد
شمارم قراره خاموش بشه
و چه لذتی داره بقیه ازت بیخبر باشن
میخوام تنها با خودم باشم
کسی مزاحمم نشه
وگرنه فحش میشنوه....

الان تو تعطیلاتیم
تا حالا تکراری گذشته
حوصلم سررفته بخدا
ارشم زده باز کامپیوتر و خراب کرده.....
هنوز هیچیم درس نخوندم
موندم چیکار کنم.....
راستی یکی زنگ زده تا ساتفو بخره
خیلی تعجب کردم
اما خوب بهش گفتم اکی میفروشمش.....
اخه مجبورم....اما دلمم براش میتنگه
بیخیال ....
تو زندگی باید گاهی بین بد و بدتر یکی و انتخاب کرد
مگه نه؟؟؟؟؟
زیاد زندگی و سخت نمیگیرم
خوش باشید
نوروز همه مبارک.....
سلام
استاد باز دعوام کرد
دیر رسیدم سر کلاس...اعصابم خورده
قراره بامهری برم بیرون......کفششم اورده بریم درست کنیم...
ای تو روح سرعت نت دانشگاه که هیچی و باز نمیکنه
امروز با مهری برنزه کردیم...نمیدونم بهم میاد یانه
ب مهری ک خیلی میاد کثافت
عصمت اعصابش ازمون خورده....نمیدونمم چرا
ب مهری گفت تو میخواستی با حرف منو ب زور بفرستی خونه
مطمئنم از منم ناراحته
حالا کاش اشتی کنه...بخدا من حوصله منت کشی و ندارم
گلناز چندتا میل خوشکل برام زده...جدیدا مهربون شده
بازم دمش گرم....
دیگه هیچ اتفاق خاصی نیفتاده....
تابعد
امروز روز جالبی بود....برای من که شیرین و جالب بود...
گرچه طبق معمول دلم گرفته بود ....
اما اتفاقات دوس داشتنی زیادیم برام افتاد.....
یه عالمه برف از اسمون میومد.....
اما خوب اکثرشون همون موقع اب شدن....
دلم هوس کرده سرمو بگیرم رو ب اسمون و برف بخورم ....
البته با خودم گفتم شاید چون برف سوم نیست تمیز نباشه....
با عصمت و فاطمه رفتیم عکس و فیلم گرفتیم...
کلی فیلممون قشنگ شد
البته عکسا زیاد جالب در نیومد اما بعضیاش هنری بود.....
فردا قراره با زینب برم درس بخونم...
خونه شون دعوتم.... دستش درد نکنه که دعوتم کرد ...
اخه ما جمعه ها تو خوابگاه غذا نداریم....
بعدشم ترشیای مامانش خیلی خوشمزه ست...
میدونی وبلاگ عزیز ترشیای مامان من واقعا جالب در نمیاد ....
من موندم اون ترشیای اون دفعه ای
رو که مامی پخیده بودو چجور خوردیم.....
اخی حرف مامانم شد....دلم براش ی ذره شده .....
حالش زیاد خوب نیست....کاش مامانم مثل قبل سالم بشه....
امروز براش نذر کردم و خرما دادم.....
میدونم خدا نذرمو قبول میکنه....
دوست داشتم امشب تو بغل مامانم میخوابیدم....
هنوز ساتفم پس نگرفتم....
بازم اگه ساتف بود شبا که میترسیدم بغلش میکردم...
اخه من ادم ترسوییم....فوق العاده ترسو....
. دلم برای ساتفم تنگیده.... مطمئنم ازم دلخوره....
شایدم متنفر شده .... کاش بدونه من مامان بدی نیستم و مجبور شدم.....
تمام شد!
امروز با تو بودن
یا نبودن فرقی ندارد...
سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی..
من میروم تا دود کنم هستی ام را...
راستش را بخواهی از موقعی که رفتی هیچ چیز تغییر
نکرده است،
من هنوز قهوه می خورم
سیگار می کشم
پیاده میرم
هستم ؛ اما
تلخ تر
تنهاتر ...
تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک
میان بودن و نابودن امید فردائی
هراسی می رباید خواب از چشمت
کسی ، خورشید و صبح و نور را
در باور روح تو می خواند
و هنگامی که ترسی گنگ می گوید؛ رها گردیده ، تنهایی
و شب تاریکی اش را، بر نگاه خسته می مالد
طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیک تر از یک رگ گردن،
به گوشت با نوای عشق می گوید:
غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی
تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما،
ته قلبت پشیمانی
و می خواهی از آن راهی که رفتی ، باز گردی
نمی دانی که در را بسته او یا نه؟
یکی با اولین کوبه، به در ، آهسته می گوید:
بیا ای رفته، صد بار آمده ، باز آ
که من در را نبستم، منتظر بودم که بر گردی
و هنگامی که می فهمی دگر تنهای تنهایی
رفیقی، همدمی ، یاری کنارت نیست
و می ترسی که راز بی کسی را با کسی گوئی
یکی بی آنکه حتی لب گشائی
به آغوشی ،تو را گرم محبت می کند باعشق
تو آیا دیده ای
وقتی که بعد از قهر و بد عهدی
به هنگامیکه بر سجاده اش با قامت شرمی
به یک قد قامت زیبا، تو می آیی
به تکبیری ، تو را همچون عزیز بی گناهی ، راه خواهد داد
و می پوشاند او اسرار عیبت را
و از یاد تو هم ، بد عهدی ات را پاک خواهد کرد
جواب آن سلام آخرت را ، برتو خواهد داد
و با یک نقطه در سجده ، تو گویا باز هم ، در اول خطی

من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم ،
من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است.
میتوانى دوستم داشته باشى [دوست من] همین گونه که هستم، و من هم.
میتوانى از من متنفر باشى [دوست من] بىهیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسانهاست ،
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم……
"گاندی"

یک روز می بوسمت یک روز که باران می بارد،!
یک روز که چترمان دو نفره شده
یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است ،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،
ارامتر از هر چه تصورش کنی ،
...... اهسته می بوسمت
